تبليغاتX
اشک های باران

اشک های باران

عاشقونه

دلم برای باران و صدای قطره هایش تنگ شده است

دلم تنگ است برای پرسه در زیر باران ، بارانی که به من آموخت رسم زندگی را....

دلم تنگ است برای صدای غرش آسمان ،  ابرهای سیاه سرگردان ، برای

زمستان......

در آن روزها بارانی بود برای قدم زدن در زیر آن و خالی کردن دل های پر از غم!

مدتی است که دیگر نه بارانی است و نه ابری ، این روزها تنها یک قلب است که پر از

درد دل است!

نمی داند درد دلش را به چه کسی بگوید؟ پس ای باران ببار که درد دلم را به تو

بگویم....

بگذار من نیز مانند تو و همراه با تو ببارم... ببارم تا خالی شوم ، از غصه ها از دلتنگی

ها رها شوم....

اگر دستی نیست برای آنکه اشکهایم را از گونه هایم پاک کند ای باران تو میتوانی با

قطره هایت اشکهایی که از گونه هایم سرازیر شده است را پاک کنی....

اگر کسی نیست که در کنار من قدم بزند و با من درد دل کن ، ای باران تو ببار بر من ببار

تا خیس خیس شوم ، خیس تر از پرنده ای تنها که بر روی بام خانه دلتنگی ها نشسته

است و خسته ...

اگر بغض گلویم را گرفته است تنها یک آرزو برای خالی شدن خودم دارم ، آرزوی

غروب و باران را


کاش غروبی بیاید همراه با باران برای خالی شدنم و ای کاش و کاش و کاش یارم نیز 

در کنار آن دو باشد.......

اما افسوس که او مثل یک پرستوی تنها سفر کرده است ، مرا تنها گذاشته است ،

چشمهای مرا بارانی کرده است و دل مرا

باران بیا  تا با هم خالی شویم ، تو از این بغضی که در آسمان فرا گرفته است خالی

شو  و من نیز  از این سرنوشت و  دوری خالی ...         

 

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 14:38 توسط فائزه| |

میتوانم بال بزنم

میخواهم باز گردم

میخواهم دوباره به اوج زندگی کردن برگردم

فاصله زیاد نیست

میخواهم دوباره پرواز کنم

چه لذتی دارد تنهایی

خوشحالم

تنهایی همیشه کنارم نشسته

ترجیح میدهم تا با تنهایی

زندگی مشترکی بسازم

نمیخواهم کنارم کسی باشد

به تنهایی می توانم صدای دریا را بشنوم

جمله هایی را از لغتنامه زبانم

برای همیشه حذفشان می کنم

عذابم میدهند

در آسمان خیالم

باز هم میتوانم بال هایم را باز کنم

باز هم برای پرواز اوج میگیرم

نوشته شده در یکشنبه چهارم دی 1390ساعت 20:45 توسط فائزه| |

نوشته شده در سه شنبه سوم اسفند 1389ساعت 13:32 توسط فائزه| |

برای تو می نویسم :

می روم و پشت خواهم کرد به تمامی تپش های این دقایق

     دل خواهم کند ...

    بی تو خواهم زیست ...         گوش خواهم سپرد ...      فریاد خواهم شد...

                 مهربان نخواهم بود ...              دل نخواهم سپرد...

                                             آرام تر که شدم،

                                                              بی تو خواهم مرد...

 

دلم برای خنده هات برای دل سوزوندنات

برای هرم نفست واسه نوازش نگات

دلم برای همه چیت شده یه آلبوم کوچیک

یه آلبوم دیدنی که می شه تواون خاطره دید

یه آلبوم ازتووچشات ازتوونقش خاطرات

ازتوکه امیدمنی ازتوکه میمیرم برات

اگه بری داغون می شم بدون توتموم می شم

پیشم بمون عزیزدل فقط با توآروم می شم

می خوام برای موندنت واسه همیشه خوندنت

ماهی شم وشناکنم تونازکای پیرهنت

آخه تو امیدمنی پرتوخورشید منی

توبهترین دلیل من برای زنده موندنی

وقتی که بارون می باره غنچه ی عشقومی کاره

انگارچشاتو می بینم که آرومم نمی ذاره

چی می شه آشنام بشی؟ خیل ترانه هام بشی؟

تواوج این ناامیدی تعبیررویاهام بشی؟

چی می شه توخندیدنت توی ترانه خوندنت

برای دلخوشی من بگی که راسته موندنت؟

هرچی بخوای همون می شم مجنون این زمون می شم

فقط نرو،باهام بمون برات ترانه خون می شم

من تورو تو رویای دور تودشت سبزپرغرور

اون جایی که قاصدکا فراوونن،کرور کرور

دیدم که بی رویا بودی بدون من تنهابودی

دلت نمی خواست بخونی آروم وبی صدا بودی

من اماآرزوت می شم توآوازت سکوت می شم

واسه کشیدن چشات قشنگترین خطوط می شم

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 11:30 توسط فائزه| |

 

 

نوشته شده در یکشنبه هشتم فروردین 1389ساعت 11:31 توسط فائزه| |

کاش می دانستی

من سکوتم حرف است

حرف هایم حرف است

خنده هایم خنده هایم حرف است

کاش می دانستی

می توانم همه را پیش تو تفسیر کنم

کاش می دانستی

کاش می فهمیدی

کاش و صد کاش نمی ترسیدی

که مبادا دل من پیش دلت گیر کند

یا نگاهم تلی از عشق به دستان تو زنجیر کند

من کمی زودتر از خیلی دیر

مثل نور از شب چشم تو سفر خواهم کرد

تو نترس

سایه ها بوی مرا سوی مشام تو نخواهند آورد

کاش می دانستی

چه غریبانه به دنبال دلم خواهی گشت

در زمانی که برای غربتت سینه دلسوزی نیست

تازه خواهی فهمید

مثل من عاشق مغرور شب افروزی نیست

نوشته شده در یکشنبه هشتم فروردین 1389ساعت 10:0 توسط فائزه| |

اشکاتو پاک کن همسفر گاهی باید بازی رو باخت

اما اینو یادت باشه باز میشه زندگی رو ساخت

 

            براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

نوشته شده در یکشنبه هشتم فروردین 1389ساعت 9:58 توسط فائزه| |

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 14:43 توسط فائزه| |

کبوتر شد و رفت

روی قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت
                                                                      زير باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم
                                                                        آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت
روز ميلاد  ، همان روز که عاشق شده بود
                                                                            مرگ با لحظه ی ميلاد برابر شد و رفت
او کسی بود که از غرق شدن می ترسيد
                                                                               عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد
                                                                     دختری ساده که يک روز کبوتر شد و رفت

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 14:30 توسط فائزه| |

از عجایب ِ این پنج شنبه های بی پناه و پروانه
همین بس
که هنوز پیراهن من
جوری عجیب بوی دریا می دهد
من جوری غریب همین اخیرا احساس می کنم
که  پسین هر پنج شنبه ی انتظار
لهجه ی عقربه های ساعت دیواری
بوی سلام و صلوات می دهد
حالا هر کس نداند فکر می کند :
انگار قرار است تو بیائی
اما من دیگر
گول ِهمین باور ِ ساده را هم نخواهم خورد
گواه ادعای من هم
همین قاب عکس طاقچه نشین توست
که شاهد ِ خوش قولی من
بر سر ملاقات هر شب ِ گریه و گلایه بود.
باز هم گلی به گوشه ی جمال همین تنهائی
که از تو وفادارتر بود.
نه اینکه طعنه بزنم،
اما خدا به سر شاهد است،
که در تمام این ثانیه های پر همهمه ی پر سوالِ بی پاسخ،
تنهائی یک لحظه هم دست دلم را رها نکرد،
هر چقدر تو دورتر می شدی ُ
جایِ خالی ِدور  ِ تو نزدیک تر،
چشم دلم بیشتر به نور تنهائی سو می گرفت.
حالا نه گلایه ای از آن همه بوسه ی بی بازگشت ِ بی جواب
که هر روز به نشانی باد و هر چه باداباد برایت می فرستادم باقی مانده،
و نه شکایتی از آن همه نامه که نوشتمو ننوشتی.
می بینی که منت این هفت آسمان ِ بی ستاره را هم
به سر ِ هیچ بود و نبودی نگذاشته ام.
حالا اگر فکرمی کنی مقصد تمام جاده های دنیا،
جایی،حوالی همین خوش خیالی های توست،
این تو وُ این هم تمام جاده های بن بست دنیا،
من هم قول می دهم که از فردا،
پشت پای تمام مسافران دنیا گریه کنم.
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 19:10 توسط فائزه| |

به تو تقديم ميكنم تمام احساسات دورنم را كه مشتاقانه تو را طلب ميكنند.

 

به تو تقديم ميكنم لحظه لحظه هاي دلتنگي ام را كه به وسعت تمام روزهايي

 

است كه بي تو سركردم.

 

وبه تو تقديم ميكنم عشق را كه در تپشهاي قلبم و دراشتياق چشمان هميشه

 

منتظرم يافتم.

 

اين ارزشمندترين هديه من به توست   گوشه اي از قلبت پناهش ده وبا

 

خورشيد مهرباني ات نگهبانش باش. هميشه در خاطرم خواهي ماند.

 

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 19:3 توسط فائزه| |

اندكي صبر سحر نزديك است..... شيريني ديدار بعداز فراق تو را انتظار ميكشم دوري از تو برايم سخت بود و ملال اور اما شيريني خنده هايت تحمل فاصله ها را برايم اسانتر ميكرد حالا ديگرنزديك به توام وجود نازنينت را حس ميكنم خاطرات تلخ تنهايي و روزهاي تكراري و بي كسي ام را دراين شهر از ياد برده ام اينجا هوايش بوي تو رادارد هر سو كه مينگرم توراميبينم كه لبخند به لب ايستاده اي و با چشمانت مرا فراميخواني همان چشماني كه شب وروز هجرانشان رادر اشك نگاهم بر قلبم ميريختم چه شبها كه روياي دستان پرمهرت خواب از چشمانم مي روبود و در دل ظلمت شب تو را فرياد ميزدم اري نازنينم قلبم را به توباخته ام قلبي كه زخم خورده دشنه داغ بي وفايي است و ابراز علاقه تو مرحمي است بر دردهاي ان. حلقه عشقت بوسه گاه لبهاي داغ من است چه ساده عاشقت شدم . صبورانه ميگذرانم اين چندروز را تا دوباره جان بگيرم از ديدار تو.....
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 18:58 توسط فائزه| |

آدما اشک منو نمی بینن گریه ی بی صدا خیلی بد تره ریشه ی غمی که کاشتی تو

 دلم نمی ذاره عشق تو یادم بره آدما می گن که دیوونه شدم آره راست می گن

خودم خوب می دونم دیگه مجنونم ازم عاقل تره واسه ی همین نمی خوام بمونم

 امروز از کوچه ی تو رد می شدم که هواش عطر تو رو برام داره چه کلنجاری

 می رفتم با چشام تا نذارم دیگه بارون بباره وقتی که قدم زنون رد می شدم یاد

اون عشق قدیمی زنده شد با همه تلاشی که کرده بودم باز دوباره اشک من برنده شد

 می چکید اشکم رو جای رد پات که ازش گلهای رنگی در بیاد میون

 حرفای گنجشکای شهر شنیدم دلت می گفت منو می خواد انگاری هنوز تو بودی

 که می گفت تا ابد میاد و پهلوم می مونه چی شد اما که پشیمون شدی باز اینو

 حتی اوس کریم نمی دونه تک نگاهم رو زدم به آسمون ولی حتی خدا اشکمو

 ندید اونی که دنبال عشقشم هنوز حیف که فریاد منو نمی شنید یاد لبخندای روز

 اول و یاد گریه های آخر کردم جایی واسه من نذاشتی که حالا دوباره بتونم و

بر گردم آره تو رفتی ولی ناز نگات هنوزم سینه ام و آتیش می زنه وقتی عکستو

 تو دفتر می بینم هنوزم دلم می گه مال منه این گناه منه که عاشقتم خودتم خوب

 می دونی دوست دارم ولی باز با همه ی عاشقیام وقتشه دوباره تنهات بذارم لگد

 اشکای روی گونه هام باغ لبخندمو می خشکونه یاد تو مثل غباری که گذشت تا

 ابد توی دلم می مونه

نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 12:31 توسط فائزه| |


کمکم کن



خدایا کمکم کن

تا عاشقانه ترین نگاهها را در چشمانش بریزم

خدایا کمکم کن

تا در بعد عشق او بهترین و شیرین ترین باشم

به من کمک کن

تا سرودن عشق را به هنگام طلوع افتاب هر بام

بر لبانش جاری سازم

و راز عشق را در گوشش سر دهم

خداوندا

او را نگه دار که من

به عشق او زنده ام...

نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 22:48 توسط فائزه| |

در عمق قلبم آتشى است

قلبى سوزان.

در عمق قلبم آرزويى است براى آغاز.

من در احساساتم ميميرم.

دنياي من در خيال است.

من در روياهايم زندگي مي كنم بلى در روياهايم . . .

تو در قلب من هستى

تو در وجود منى

هر جا كه بروم

جلوه گرش خواهم بود و خواهم كرد.

تورا بى پايان دوست دارم

و تا هميشه نگه خواهم داشت حضور سبزت را اى عزيزترينم.

همواره در كنارت خواهم ماند . . .

مثل بهشت است ديدن چشمهاي جادويى تو.

بهشت چشمانت مرا به اوج آسمان مى برد.

من عاشق تو هستم

بهترينم

عزيزترينم

نازنينم

مراقب خودت باش . . .

وقتى كه لبخندت را ميبينم ديوانه وار خوشحال مى شوم.

من صداي قلبت را مى شنوم . . .

من گلها را حس مى كنم

من بارش را حس مى كنم اما . . .

تنها با وجود پاك تو بهترينم . . . !

نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 22:47 توسط فائزه| |

        هيس !!!

                                        بايد سكوت كنم .

                                                                           قسم خورده ام ساكت بمانم .

پرسشهاي بي پاسخ م را نيز براي دل خود نگاه مي دارم .

                   بايد سكوت كنم .

                                              ياور مهربانم ؛

                                                                    اي آنكه هيچگاه مرا نبردي از ياد ؛

 

                              قصه گذشته هاي من

به چند نقطه چين رسيده است و   كسي چه مي داند

                  اين نقطه چين با كدامین كلمات پر خواهد شد .

هر چه هست و هر چه باشد ؛

ديگر اينجا يا  هيچ جاي ديگر در اين مورد چيزي نخواهم گفت .

 

                             سكوت و باز هم سكوت...........

 

نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:15 توسط فائزه| |

همه ی حرفهایم از جنس باران است...

کاش نوازش نور بر شبنم وجودم را حس کنم تا در تو محو شوم...

کاش می دانستم از کدام قاصدک باید خبرت را بگیرم...

بر بال کدام پروانه آتش دلم را نقش کنم و برای کدام کفتر از حریم مقدست بگویم...

چشمانم بی تاب دلم پرشور و نفس هایم بی دم شده...

جانم!!!!

کاش می بودی و من را از این همه دلتنگی می رهانیدی که بودنم با تو معنی می یابد...

ای معنای بودنم در کدامین سرزمین سبز تو را بجویم...

که در هیچ جایی جز سرزمین دل تو مرا راه نمی دهند...

م ی ت ر س م

از این که برای گذر از دل تو هم نالایق باشم!!!

 

نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:14 توسط فائزه| |

تنهایی

شاید احساس اون تک ستاره ی درخشان تو آسمونه

 که نزدیک به ماهه و مهتاب نمیذاره کسی چشمش اون رو ببینه!

تنهایی

شاید احساس ماه باشه

که به خاطرمهتاب نمیتونه تک ستاره ی درخشان کنارش رو ببینه!

تنهایی

شاید احساس خورشید باشه

که به جز ابر که اون هم دشمنشه همدمی نداره!

تنهایی

شاید احساس آسمون باشه

که فقط شاهد رفت و آمد ماه و خورشید و ستاره است

و فقط به این فکره که آیا زمانی خواهد رسید که دیگران شاهد رفتنش باشند!

تنهایی

شاید احساس من باشه

که نه آسمونم ونه خورشیدونه ماه و نه ستاره،تنها کسی هستم که آرزو دارم

 شبی بیاد که بدونم،آره فقط بدونم در این بیداری انتظار چه کسی رو میکشم!!!

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:6 توسط فائزه| |

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 18:12 توسط فائزه| |

دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت. صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم
حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه ...

 

نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 8:53 توسط فائزه| |

شناخت شخصیت عشقی شما - تست عشق

 

سناریوهای زیر تلاش می‌کنند که دیدگاه شما نسبت به عشق را توضیح دهند

1- پایان دنیا نزدیک است. اگر فقط بتوانید یک نوع از حیوانات را نجات دهید، کدام را انتخاب می‌کنید؟
الف : خرگوش

ب : گوسفند

پ : گوزن

ت : اسب



2- به آفریقا رفته‌اید. به هنگام بازدید از یکی از قبیله‌ها، آنها اصرار می‌کنند که یکی از حیوانات زیر را به عنوان یادگاری با خود ببرید. کدام را انتخاب می‌کنید؟
الف : میمون 

ب : شیر

پ : مار 

ت : زرافه



3- فرض کنید خطای بزرگی انجام داده‌اید و خداوند برای مجازات شما تصمیم گرفته است که به جای انسان، شما را به صورت یکی از حیوانات زیر در آورد. کدام را انتخاب می‌کنید؟
الف : سگ 

 ب : گربه

پ : اسب

ت : مار



4- اگر قدرت داشتید که یک نوع از حیوانات را برای همیشه از روی کره زمین نابود کنید، کدام را انتخاب می‌کردید؟

الف : شیر

ب : مار

 پ : تمساح

 ت : کوسه
 


5- یک روز، با حیوانی برخورد می‌کنید که می‌تواند با شما به زبان خودتان صحبت کند. دلتان می‌خواهد که کدامیک از حیوانات زیر باشد؟
الف : گوسفند

 ب : اسب

پ : خرگوش 

 ت : پرنده



6- در یک جزیره دور افتاده، تنها یک موجود زنده به عنوان همدم و همراه شما وجود دارد. کدامیک را انتخاب می‌کنید؟
الف : انسان 

 ب : خوک 

 پ : گاو

 ت : پرنده



7- اگر قدرت داشتید که هر نوع حیوانی را اهلی و دست‌آموز کنید. کدامیک از حیوانات زیر را به عنوان حیوان خانگی خودتان انتخاب می‌کردید؟
الف : دایناسور

ب : ببر

 پ : خرس قطبی

 ت : پلنگ



8- اگر قرار بود برای 5 دقیقه به صورت یکی از حیوانات زیر در می‌آمدید، کدامیک را انتخاب می‌کردید؟
الف : شیر

ب : گربه

پ : اسب 

 ت : کبوتر
 



تحلیل:
1- در زندگی واقعی، برای چه نوع آدمهایی جذابیت و کشش دارید.
الف: خرگوش– کسانی که دارای شخصیت دوگانه هستند، به سردی یخ در ظاهر اما به گرمی آتش در باطن
ب: گوسفند– مطیع و گرم
پ: گوزن– زیبا و آداب دان
ت: اسب- کسانی که غیرقابل جلوگیری، بی‌بند و بار و آزاد هستند.

2- در فرایند ابراز عشق و درخواست ازدواج، کدام رویکرد برای شما خوشایندتر و موثرتر است.
الف: میمون – مبتکر و باذوق که هیچگاه احساس خستگی نکنید.
ب: شیر- سرراست، صاف و پوست کنده به شما بگوید که دوستتان دارد.
پ: مار- دمدمی مزاج، پر نوسان، نفس گرم و عشق سرد
ت: زرّافه- صبور، هرگز شما را رها نکند.

3- دلتان می‌خواهد معشوقتان چه عقیده‌ای در باره شما داشته باشد.
الف: سگ- باوفا، صادق، ثابت قدم
ب: گربه- شیک و زیبا
پ: اسب- خوش بین
ت: مار- انعطاف‌پذیر

4- چه اتفاقی باعث می‌شود که شما رابطه‌تان را قطع کنید/ از چه خصوصیتی بیش از همه نفرت دارید.
الف: شیر- متکبر و خودخواه، امر و نهی کن
ب: مار- هیجانی و دمدمی مزاج، نمی‌دانید چگونه او را خوشحال کنید.
پ: تمساح- خونسرد، بیرحم، سنگدل
ت: کوسه- ناامن

5- دوست دارید چه نوع رابطه‌ای با او برقرار سازید.
الف: گوسفند- سنتی، بدون آن که چیزی بگوئید او بفهمد چه می‌خواهید، ارتباط برقرار کردن از طریق قلب‌ها.
ب: اسب- هر دو بتوانید درباره همه چیز با هم صحبت کنید، هیچ چیز مخفی در میان نباشد.
پ: خرگوش- رابطه‌ای که همیشه خود را گرم و عاشق او حس کنید.
ت: پرنده- رابطه‌ای پایدار و طولانی و بالنده

6- آیا به او خیانت می کنید.
الف: انسان- شما به جامعه و اخلاقیات احترام می‌گذارید، پس از ازدواج هیچ کار خلافی نمی‌کنید.
ب: خوک- نمی‌توانید در مقابل تمایلاتتان مقاومت کنید، به احتمال زیاد خیانت می‌کنید.
پ: گاو- خیلی سعی می‌کنید که چنین کاری نکنید.
ت: پرنده- شما هرگز نمی‌توانید استوار و ثابت قدم باشید، شما واقعاً برای ازدواج مناسب نیستید و نمی‌خواهید تعهدی بپذیرید.

7- درباره ازدواج چه فکر می‌کنید.
الف: دایناسور- شما خیلی بدبین هستید و فکر می‌کنید این روزها دیگر ازدواج سعادتمندانه وجود ندارد.
ب: ببر- شما به ازدواج به صورت یک چیز گرانبها فکر می‌کنید. پس از آن که ازدواج کردید، پیوند زناشویی و همسرتان را بسیار باارزش و گرامی می‌دارید.
پ: خرس قطبی- شما از ازدواج می‌ترسید، فکر می‌کنید آزادیتان را از شما خواهد گرفت.
ت: پلنگ- شما همیشه طالب ازدواج بوده‌اید ولی در واقع، شناخت دقیقی از آن ندارید

8- در این لحظه، به عشق چگونه فکر می‌کنید.
الف: شیر- شما همیشه تشنه عشقید و می‌توانید هر کاری برای آن بکنید اما به راحتی در دام عشق نمی‌افتید.
ب: گربه- شما خیلی خودمحور و خودخواهید. شما فکر می‌کنید عشق چیزی است که می‌توانید به دست آورید و هرگاه که خواستید آن را دور بیاندازید.
پ: اسب- شما نمی‌خواهید در قید و بند یک رابطه پایدار قرار بگیرید. به هر چمن که رسیدی گلی بچین و برو
ت: کبوتر- شما به عشق به صورت یک تعهد دو طرفه فکر می‌کنید

نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 12:36 توسط فائزه| |

 من وتو با هميم اما دلامون خيلي دوره

هميشه بين ما ديوار صد رنگ غروره

نداريم هيچ کدوم حرفي که بازم تازه باشه

چراغ خنده هامون خيلي وقته سوت و کوره

من وتو،من وتو ،من وتو

هم صداي بي صداييم با هم و از هم جداييم

خسته از اين قصه ها ييم هم صداي بي صداييم

نشستيم خيلي شب ها قصه گفتيم از قديما

يه عمره وعده ها رو داديم و حرف ها رو گفتيم

ديگه هيچي نمي مونه براي گفتن ما

گلاي سرخمون پوسيده موندن توي باغچه

ديگه افتاده از پا ساعت پير رو طاقچه

گلاي قالي رنگ زرد پاييزي گرفتن

اونام خسته شدن از حرف هر روز تو و من

 

من وتو ،من و تو ،من وتو هم صداي بي صداييم با هم و از هم جداييم خسته از اين قصه هاييم هم صداي بي صداييم

من وتو ،من وتو...همیشه تنها

نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 8:27 توسط فائزه| |

 

چشمهایت را نبند

وقتی از عصاره ی وجودم لبریزی

بگذار من هم پر شوم از نگاهت

و

با تو مستی کنم

در این شیدایی بی کس

این شرارت های نا به هنگام

مرا مخمور میکند

حیرتم داد میکشد

بلند میشود

مانند حیرتکده ی تو

که بلند شده است.....

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 21:53 توسط فائزه| |

 

انگشتانت شناور است

موج میزند

دل دل میکند

روی ساحل سینه ام

و

بی پروا لبهایت لنگر می اندازد

در این  اسکله سرد....

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 21:50 توسط فائزه| |

من در آن وحشت پائيزي چشمان تو پر پر شده ام.
من از آن روز که ديوانه چشمان شرر بار تو ام
مثل شمعي که به آشوب دلي مي سوزد،
همچو پروانه خود سوز به زنجير شکر خند تو ام.
نه که در مستي خاموش غزل هاي تو ام؟
نه که در خنده شيرين تو جان باخته ام؟
نه که در ساحل آرام تو مانوس تو ام؟
نه که در آينه ميخندم و در عافيت ام؟
من ازين خستگي سايه موهوم پريشان حالم.
نه کراني پيداست!
نه نسيمي به گذرگاه تنم مي پيچد!
دل من بسته ، تنم خسته ،به آشفتگي تنهايي است.
نه کلامي بر لب!
نه پيامي در جان
نه نشاني بر جا
نه اميدي در دل!
من ندانسته به شوق سخن عشق تو دلباخته ام
قصه رنج شقايق هايم
يادگار سفر چلچله ها
راز صدها دل هجران زده ام
و در اين ساحل تنها و خموش
سايه اي در گذر پلک دو چشمان تو ام.
من هنوزام که هنوز است تو را ميخوانم
من تو را مي جويم
من تو را ميخواهم
من به لبهاي ترک خورده و خشکيده تو را ميخوانم
من هنوزام که هنوز است به آواز دلم ميگويم،نگرانم
نگرانم،نگرانم، نگران
نگران سفر خاطر تو
نگران شب تنهايي تو
نگران دل غمگين تو ام.
نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 12:24 توسط فائزه| |

 

مطمئن باش و برو ضربه ات کاری بود

دل من سخت شکست

و چه زشت به من و سادگیم خندیدی

به من و عشقی پاک که پر از یاد تو بود

و خیالم میگفت

تا ابد مال تو بود

تو برو

برو تا راحت تر تکه های دلم را آرام سر هم بند زنم .

نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 12:22 توسط فائزه| |

چراغ

بیراهه رفته بودم
آن شب
دستم را گرفته بود و می كشید
زین بعد همه عمرم را
بیراهه خواهم رفت

 

نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 12:17 توسط فائزه| |

 از زندگی سه چیز آموختم:

1 از عشق رسوایی

2 از دوست بی وفایی

3 از شب تنهایی

 

 

 

داشتم اشکهايم را روي نامه اي عاشقانه با قطره چکان جعل ميکردم خاطرم آمد شايد دلتنگ خنده هايم باشي ببخش اگر اين روزها عشق با گريستن ثابت ميشود

 

 

كاش مي شد سه چيز را از كودكان ياد بگيريم: بي دليل شاد بودن و پاي كوبيدن* هميشه سرگرم كار بودن و بيهوده ننشستن* حق و خواسته خود را با تمام وجود خواستن و فرياد زدن

نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 12:13 توسط فائزه| |


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 13:18 توسط فائزه| |

                                           عشق

نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 16:40 توسط فائزه| |

Design By : Night Melody